السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

40

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

- همين جمله بس است . به تو اهل و رحب بخشيد گويا اين اختصاص كه نصيب على ( ع ) گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت ، بر تنى چند گران افتاده است . » مجلسى به نقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است : « پيغمبر ( ص ) على ( ع ) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را به آنان ندادم . من در پاسخ آنان گفتم . اين كار به ارادهء خدا بوده است . كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت . » بعض روايتها در خواستگارى دختر پيغمبر ( ص ) ، ام سلمه را نيز دخالت داده‌اند . على بن عيسى اربلى در كشف الغمّه به نقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مىگويد : « أبو بكر و عمر چون در خواستگارى فاطمه ( س ) پاسخ موافق نشنيدند ، نزد على رفتند و گفتند : - چرا به خواستگارى فاطمه ( س ) نمىروى . - تنگدستى مانع چنين درخواستى از پيغمبر است . أبو بكر گفت : - يا ابو الحسن دنيا و آنچه در آن است نزد خدا و رسول ارزش ندارد . پس از اين گفت‌وگو ، على شتر آبكش خود را به خانه برد و نعلين پوشيد و نزد پيغمبر رفت . در اين وقت پيغمبر در خانهء ام سلمه دختر ابى اميهء مخزومى بود . على در كوفت . امّ سلمه گفت كيست ؟ پيغمبر گفت : ام سلمه برخيز و در را باز كن و بگو در آيد . اين مردى است كه خدا و رسول را دوست دارد و آنان نيز او را دوست مىدارند . ام سلمه گفت چنان برخاستم كه نزديك بود بر روى در افتم . . . » اين روايت كه حديثى است مرفوع . يعنى سند آن متصل نيست ، به احتمال قوى و بلكه مطمئنا بدين صورت درست نيست . زيرا ام سلمه كه نام او هند و دختر ابو اميّه حذيفه بن مغيرة بن عبد الله بن عمر از تيرهء بنى مخزوم است ، پيش از آنكه به خانهء پيغمبر آيد ، زن ابو سلمه عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم بود . ابو سلمه و زنش از مهاجران حبشه‌اند ؟ كه هنگام اقامت پيغمبر در مكه ، بازگشتند ابو سلمه به مدينه هجرت كرد ، در جنگ بدر حاضر بود و در جنگ احد ابو اسامهء جشمى تيرى به دو افكند وى از اين جنگ جان بدر برد و سى ماه پس از هجرت به فرماندهى سريه‌اى به قطن رفت و از غنائم بنى نضير هم بهره برد سرانجام در جمادى الآخر سال چهارم هجرى در گذشت و پيغمبر ( ص ) پس از گذشتن عدهء ام سلمه در شوال سال چهارم با او عروسى كرد . البته ممكن است گفت : ام سلمه در زندگانى شوهرش ، به خانهء پيغمبر رفت و آمد داشته است . اما ظاهر روايت چنان است كه وى هنگام آمدن على ( ع ) براى خواستگارى فاطمه ، زن پيغمبر ( ص ) بوده است و اين گفته درست نيست . بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد : « على ( ع ) گفت : أبو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمىكنى ؟ من نزد پيغمبر رفتم . چون مرا ديد خندان شد . پرسيد ابو الحسن ، براى چه آمده‌اى ؟ من پيوندم را با او و سبقت خود را در اسلام و جهادم را در راه دين بر شمردم . فرمود راست مىگويى ! تو فاضل‌تر از آنى كه بر مىشمارى ! گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‌ام . گفت على ! پيش از تو كسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت . بگذار ببينم وى چه مىگويد . سپس به خانه رفت و به دخترش گفت : على تو را از من خواستگارى كرده است . تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مىدانى و از فضيلت او آگاهى . زهرا ( س ) بىآنكه چهرهء خود را برگرداند خاموش ماند . پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر . خاموشى او علامت رضاى اوست شيخ طوسى در امالى آورده است : كه چون پيغمبر به زناشويى على و فاطمه رضايت داد ، فاطمه ( س ) گريان شد پيغمبر گفت : به خدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا به دو مىدادم . » ( زندگانى فاطمهء زهرا / ص 54 . ) ( مترجم ) .